هیچ چیز مثل زندگی مثبتنگرانه نمیتواند احساس شادکامی و خوشبختی را در انسان بوجود بیاورد. انسانهایی که احساس خوشبختی میکنند افرادی هستند که کمتر با افکار و مسائل منفی سروکار دارند و اجازه نمیدهند بیش از مقدار لازم و طبیعی با مسائل منفی درگیر شوند. با نیمه پر لیوان زندگی میکنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزیابی میکنند. افکار روزانه آنها حول و حوش مسائل خوب دور میزند و با دیدگاهی مثبت کارها و امور زندگی خود را دنبال میکنند. آنها کمتر از نمیشود، نمیتوان و ... استفاده میکنند. مثبتبینی نیروی انسان و اراده او را در جهت رسیدن به اهداف و خواستههایش تامین میکند.
معنویات نقش مهمی در شادکامی دارند
امور معنوی و پیوندهای قلبی انسان با آنها بسیار موثر هستند. این پیوندها علاوه بر کمک به انسان در جهت داشتن نگرشی مثبت به زندگی به او کمک میکنند در شرایط سخت و منفی و آزار دهنده نیز تسلط بیشتری روی مسائل داشته باشند. انسان بدون معنویات و ارتباطش با این منابع بیتکیهگاه است. در مراسم معنوی شرکت کنید، هر چند وقت به اماکن متبرکه و زیارتگاهها بروید.
انگیزه خود را تقویت کنید
انگیزه موتور حرکتی انسان انسان بیانگیزه راکد و کسل و بیتحرک است. با عوامل مخل انگیزه بجنگید و عواملی را که انگیزه شما را قدرتمند و قوی میسازند را تقویت کنید.
شبکه اجتماعی خود را وسعت دهید
داشتن روابط گسترده برای زندگی سالم و کم استرس مفید است. افراد تنها بیشتر دچار استرس میشوند و بیشتر دچار کسالت و بیحوصلگی میشوند. روابط خود را بیشتر و بیشتر کنید. این نوع روابط علاوه بر پر کردن اوقات فراغت شما در شرایط سختی و ناراحتی نیز تکیهگاه خوبی را برای شما فراهم میکند.
برنامه ریزی داشته باشید
بدون برنامه ریزی زندگی بهم ریخته و نامنظم است و بینظمی مخل آسایش و خوشبختی. نظمی به زندگی خود بدهید کارها و وظایف خود را مشخص کنید و هر چیز را سر جای خود قرار دهید و برای هر کاری وقتی تنظیم کنید. به این ترتیب شما در بین کارها و وظایف و مشغلههای مختلف گیر نخواهید افتاد و کمتر و کمتر دچار ناراحتی و استرس خواهید شد طبعا شادمانتر و شادابتر خواهید بود.
به ظاهر خود توجه کنید.
ظاهر انسان ، آینهای از درون اوست. افرادی که به ظاهر آراسته خود اهمیت نمیدهند علاوه بر تاثیر منفی خود روی اطرافیان روی روحیه خود نیز تاثیر منفی دارند. به لباس ، زیبایی و جوانی خود توجه کنید. زمانی را برای حفظ زیبایی و جوانی اختصاص دهید.
هدفمند باشید
داشتن اهداف بیشتر برنامهها و امور زندگی انسان را تحتالشعاع قرار میدهد. راه و روش زندگی شما در راستای اهدافتان از زندگی شکل میگیرد. اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود را معین کنید. خلاقیت بیشتری به خرج بدهید و روشهای جدیدی را برای رسیدن به اهداف خود یاد بگیرید. اهداف به شما انگیزه میدهند و شیوههای خوب زندگی را برایتان ترسیم میکنند.
درآمد خود را افزایش دهید
علاوه بر همه کارهایی که برای ایجاد شادابی در خود انجام میدهید موضوع درآمد و رفاه را فرموش نکنید. به فکر راههای سالمی باشید که درآمدهای شما را افزایش میدهند. به این ترتیب راه را بر برخی مشکلات مالی که ممکن است در زندگی داشته باشید ببندید. علاوه بر این با این کار احساس کفایت ، استقلال و خواستههای خود را نیز تامین کردهاید.
Dane Carlson یکی دیگر از نتورک مارکترهای آمریکایی است که تا به حال مقاله های زیادی در زمینه نتورک مارکتینگ نوشته است. او از سال 1992 وارد دنیای نتورک مارکتینگ شده است و در حال حاضر به اتفاق همسر و تنها فرزندش در واشنگتون زندگی می کند.
2 Steps to Success
دلایل متعددی برای وارد شدن مردم به صنعت نتورک مارکتینگ وجود دارد.
دلیل اول : داشتن یک درآمد اضافه
دلیل دوم : خرید کالا و یا استفاده از خدمات
دلیل سوم : ترجیح دادن سود حاصل از مشاغل آزاد ، به حقوق ماهیانه سازمانها
اگر شما صرفا برای خرید کالا و یا خدمات به این سیستم وارد شده اید ، از انتخاب شما متشکریم . اما اگر شخصی فعال در بنا نهادن یک بیزینس هستید ، می توانید در آمد بسیار زیادی از راه بازاریابی و ساختن یک مجموعه در نتورک مارکتینگ کسب کنید. شما تنها با برداشتن دو قدم می توانید یکی از افراد موفق این بیزینس باشید.
1) با بالا دستی خود مشورت کنید اما در بعضی مواقع بالادستی نمی تواند راهنمای خوبی برای شما باشد!! از او در مورد تجربه ها و موفقیتهایش بپرسید. اگر او نتوانست به طور کامل دلایل کامیابی خود را شرح دهد و تجربه های خود را در اختیار شما قرار دهد ، بهتر است از تجربه های اشخاص دیگری استفاده کنید. این یک "استراتژی انتقال" در سیستم نتورک مارکتینگ است که در حال حاضر بسیاری از نتورک مارکترها از آن استفاده می کنند. یقین داشته باشید که بالادستی شما معلم شماست و باید با فنون و متدهای پیشرفته این صنعت آشنا باشد تا شما هم بتوانید با استفاده از تجربیات و راهکارهای او یکی از افراد موفق این حرفه باشید .
اگر مجبور شدید از این استراتژی استفاده کنید ، سعی کنید یک شخص متخصص در آموزش نتورک مارکتینگ را پیدا کنید و یا اینکه "مقاله های آموزشی" را در اینترنت جستجو کنید و از تجربه های دیگران در نقاط مختلف جهان استفاده کنید. خواندن "کتابهای آموزشی" هم به شما کمک زیادی خواهد کرد ، از آنها غافل نشوید. شاید این نکته برای شما غیرمعقول باشد اما ؛ فقط بالادستی های شما نیستند که به شما آموزش میدهند ، بلکه در بعضی مواقع شما می توانید از زیرمجموعه های خود نیز مطالب زیادی یاد بگیرید!! به آنها اعتماد کنید.
2) "همانند سازی" یا "لیدر سازی" ، مهمترین عامل موفقیت شما در نتورک مارکتینگ است. شما در عصر جدید "مارکتینگ" زندگی می کنید و باید نیروی تازه ای برای ساختن شبکه و رشد زیرمجموعه هایتان داشته باشید. باید پذیرفت که درصد زیادی از افراد در نتورک مارکتینگ شکست می خورند و به جرات می توان گفت که اکثر آنها به دلیل ناتوانی در Duplicate یا همانند سازی شکست را پذیرفته اند. اگر می خواهید مجموعه ای از بهترین و بزرگترین لیدرها را داشته باشید ، باید اطلاعات خود را در زمینه مارکتینگ بالا ببرید و با انتقال این اطلاعات به زیرمجموعه های خود و آموزش صحیح آنها ، یکی از افراد موفق این حرفه باشید. شما هر چقدر هم که قدرتمند باشید به تنهایی قادر به هدایت کردن یک مجموعه بزرگ نیستید ، بنابراین با همانند سازی و آموزش صحیح موفقیت خود را تضمین کنید.
در حال حاضر فقط در کشور آمریکا ، غیر از Amway صدها شرکت دیگر از این روش برای فروش محصولات خود استفاده می کنند و در خیلی از کشورهای دیگر نیز به همین صورت است. اگر می خواهید مجموعه ای قدرتمند از بهترین لیدرها را داشته باشید ، اگر می خواهید یک نتورک مارکتر Professional باشید ، هر آنچه که از این صنعت می دانید به زیرمجموعه های خود انتقال دهید . همانند سازی کلید موفقیت شماست.
Michael Dlouhy یکی از نتورک مارکترهای Professional است که از سال 1979 وارد صنعت نتورک مارکتینگ شده است و شهرت بسیار زیادی در بین نتورکرهای آمریکایی دارد. او در هر هفته ۱۵ ساعت را به آموزش و نوشتن مقاله در زمینه نتورک مارکتینگ اختصاص می دهد. در یکی از مقاله های او به مطلبی برخوردیم که شاید برای شما هم جالب باشد؛
از تاپ لیدرهایتان اسطوره های دست نیافتنی نسازید!!
شخصی که از طریق شما وارد شبکه بازاریابی شده است ، قبل از هر چیز عملکرد خود "شما" را مورد بررسی قرار می دهد و موفقیت تاپ لیدرهای شما برای او هیچ ارزشی ندارد. بدون شک موفقیت نسبی شما برای او بسیار تاثیرگذارتر و قابل لمس تر از موفقیت تاپ لیدرهای شما است ، پس به جای اینکه موفقیت دیگران را مثال بزنید خودتان یکی از افراد موفق باشید.
از تاپ لیدرهایتان اسطوره های دست نیافتنی نسازید!! زیرا به همان مقدار که شما آنها را بزرگ و قوی جلوه می دهید ، زیرمجموعه های شما ، خود را کوچک و ناتوان فرض خواهند کرد. زیرمجموعه های شما باید بدانند که تاپ لیدرها اگر امروز افراد موفقی هستند به این دلیل است که از پلهایی گذشته اند. پلهایی مثل "مدیریت" ، "برنامه ریزی" ، " تلاش " ، "انرژی" ، "صبر" و "استقامت" و غیره .
فراموش نکنید که گذشتن از این پلها سخت است اما غیر ممکن نیست!! زیرمجموعه های شما باید بدانند که تاپ لیدرها از جنس خودشان هستند و با تلاش شبانه روزی و مدیریت قوی خود به این درجات رسیده اند و این چیزی نیست که دست نیافتنی باشد. تاپ لیدرها افراد خوش شانسی نبوده اند ، بلکه تلاش بی وقفه و مدیریت صحيح ، از آنها افرادی موفق ساخته است. خودتان را دست کم نگیرید!!
بخشهایی از کتاب بهترین نتورکر دنیا نوشته جان میلتون 
"چار چوب ذهنی یعنی زاویه دید.یعنی راهی که ما چیزها را می بینیم"
"فکر می کنی آیا رسانه ها نسبت به مقالات منفی ای که درباره تجارت شبکه ای چاپ می کنند مسوولند؟"
" نه . در حقیقت تا امروز فکر می کردم آنها مسوولند ، اما امروز فهمیدم که حتی من هم در چاپ آن مقالات سهم دارم"
" همه مسوولیم. تجارت شبکه ای اصولا برای آزادی است. به ما آزادی به اشتراک گذاشتن می دهد. این یک روی سکه است و روی دیگر احساس مسئولیت است. تجارت شبکه ای حقیقتا یک تجارت مسوولیت پذیری است، یعنی ما بابت مسوولیتی که می پذیریم پاداش می گیریم.هر چه قدر بیشتر مسوول باشیم بیشتر پاداش می گیریم.اینجاست که کلمه پشتیبان(sponser) معنی پیدا می کند، یعنی احساس مسوولیت بابت افرادی که به این تجارت معرفی می کنی.وقتی که تو پشتیبان مجموعه ای چند هزار نفری از افراد هستی ،پاداش آن را می گیری .پاداشی که بسیار زیاد است وتو مستحق آن هستی."
" هدفی بزرگتر و بهتر از خودت داشته باش و هر چه هدفت بزرگتر باشد بسیاری از چیزها کوچک خواهند شد."
"چنین تجارتی چه قدر متفاوت از بقیه تجارتهای سنتی است:
- آموزش به افراد برای لذت بردن
- آموزش مهارت هایی که برای موفقیت لازم دارند
- کمک کردن به آنها برای رشد و تکامل در وهله اول به عنوان یک نفر و سپس به عنوان عضوی از یک تیم
- پیروزی در زمانی که می توانی و من قول می دهم وقتی توموارد یک، دو و سه را انجام دهی همیشه خواهی برد ،همیشه"
" در این تجارت خوب بودن مهم نیست . مهم این است که قابل همانند سازی باشی "
" دانستن پاسخ و انجام دادن آن دو چیز کاملا متفاوت است"
" اول این که وقتی خودت به پاسخ می رسی بسیار تفاوت دارد با این که کس دیگری آن را به شما بگوید وقتی که خودت می فهمی بسیار عمیق تر است. دیگر جای پرسیدن ندارد که آیا درست است یا نه، چون پاسخ خودت است .همچنین وقتی در همان شرایط قرار گرفتی ، آن را راحت تر به یاد خواهی داشت. وقتی خودت پاسخی را می فهمی ، نه تنها آن را پیدا می کنی بلکه در پیدا کردنش تسلط می یابی پس سود آن دو برابر می شود. دانستن پاسخ ، با انجام دادن آن بسیار تفاوت دارد"
" هدفهایت را در سه مرحله داشتن، انجام دادن و بودن تعیین کن"
"چیزهایی را که می خواهی داشته باشی، داشته باش."
"چیزهایی را که می خواهی انجام دهی ، انجام بده."
" شخصی را که می خواهی باشی ، باش."
"همیشه روی نتیجه نباید تمرکز کنی. چه در برخورد با خودت و چه در برخورد با افرادی که در گروهت هستند"
"بدون نتیجه نسبت به کار سرد و بدون لذت بردن از آن خارج می شوی . ممکن است بمانی و بسوزی حتی ممکن است خارج بشوی و بسوزی"
" عادات ما چیزهایی هستند که ما به آنها فکر می کنیم یا آنها را انجام می دهیم بدون این که از آنها آگاه باشیم. وقتی که ما به چیزی فکر می کنیم یا کاری را انجام میدهیم آگاه هستیم ، پس دیگر آن را نمی توان یک عادت نامید، زیرا ما حق انتخاب داریم."
" بودایی ها این نکته را آموزش می دهند که زندگی رنج آور است . من با این نکته موافقم، اما چیزی که آنها آموزش نمی دهند این است که چگونه می توان آن را تغییر داد. رنج آور بودن یا هر چیز دیگر بودن قابل تغییر است ، در صورتی که ما ذهنمان را معطوف آن کنیم."
" عادت اولیه را چگونه به دست آوردی؟ آن را با افکاری که به آن باور داشتی به دست آوردی."
" برای آرزویت ارزش قائل باش."
" تمامی نتورکر های بسیار موفق اصل در آمدشان را با دو تا پنج نفر به طور مستقیم به دست آورده اند. ما باید توجهمان به همان چهار پنج نفر باشد و از آنها بپرسیم که آیا متعهد هستند که به مرحله راهبری و موفقیت برسند یا خیر."
" من راهبرانی می خواستم که دوست داشته باشند خود را همانند سازی کنند. هیچ گاه درباره افرادی که قصد وارد کردن آنها را دارم یا وارد شده اند، قضاوت نمی کنم بلکه از آنها می پرسم .بعضی از آنها ابتدا نمی خواهند یک شبکه بزرگ داشته باشند. این طور آدمها کسانی هستند که باور ندارند موفقیت بزرگ برای آنها امکان پذیر است.پس من همیشه روی عادات باور شده ای که آنها را کمک کند به آنچه می خواهند برسند ، کار می کنم. عده ای از راهبران امروز من کسانی هستند که ابتدا اصلا باور نداشتند به چنین مرحله ای می رسند."
" باید تمرکزت را به قدری وسیع کنی که آینده را هم در برگیرد"
" وقتی که به دیگران آموزش می دهی که به دیگران آموزش دهند تو به جای نتیجه گرفتن، دیگران را قدرتمند می کنی . مسلما این هم یک نتیجه است، اما بزرگتر. چیزی که در نهایت به آن می رسی موفقیت طولانی تر ، راهبران بیشتر و فرهنگ راهبری بیشتر در مجموعه است، چیزی که باعث خلاقیت و استحکام بیشتر می شود."
" وقتی که من این نکته را فهمیدم که ادامه کار بستگی به مهارت ما در پشتیبانی موثر از افرادی که می دانند چگونه به دیگران آموزش دهند دارد تجارت من شروع به رشد واقعی کرد."
" تا وقتی که تو آموزش ندیده باشی که به مردم کمک کنی تا ارزشهای زندگی شان را پیدا کنند نمی توانی فرصتی را که در اختیار آنها قرار می دهی ، برایشان معنی دار کنی ."
" در تجارت ما ، تو برای کسی که وارد می کنی ، می ایستی . او را قهرمان می کنی و به موفقیت می رسانی. در حقیقت تو به آنها آموزش می دهی که دیگران را قهرمان کنند و در حقیقت برای دیگری بایستند."
" حرکت کنید . باورتان را تغییر دهید . فقط بدانید که می توانید. می توانید رویاهایتان را زنده کنید."
" چیزی که ذهن آن را باور کند، تو می توانی آن را به دست آوری."
" مشکلات ، جزء هدیه ای در دستانش چیزی برای شما ندارد. شما به دنبال مشکلات می گردید ، زیرا به هدایای آن احتیاج دارید."
۰۹۳۲۹۳۱۵۰۰۵ یاشار تقی زاده یکی از تاپ لیدرهای آنابازیس
1- این مسیر ، مسیری امتحان شده است با قدمتی بیش ازپنجاه سال. و افراد زیادی توانسته اند از این طریق به اهداف بلند خود در زندگی برسند.
2- برخلاف خیلی از فعالیتهای دیگرکه برای یافتن چندوچون کار و یادگیری رموز موفقیت ، میبایست رنج سفر به شهرها یا حتی کشورهای زیادی را متحمل شد ، افراد موفق دراین حرفه در دسترسند و میتوان به راحتی از تجربیات مفید آنها استفاده کرد.
3- منابع زیادی برای کسب اطلاعات و آگاهی از اصول کاردردسترس است. اعم از کتاب،مجله،CD،نرم افزار، اینترنت، گروهها و تیمهای مختلف و.....
4- اصول نتورک مارکتینگ در خیلی از دانشگاههای دنیا تدریس میشود. میتوان در روزنامه ها ومجلات معتبردنیا ونیزسایتهای بزرگ اینترنتی به مقالات متعددی دردفاع ازاین حرفه دست یافت.بنابراین تجارتی علمی با پشتوانه تئوریک قوی میباشد.
5- برخلاف غالب ساختارهای سنتی که به دلیل برخورداری از قاعده فسادانگیز" برنده – بازنده " امکان استفاده مساوی از اطلاعات وامکانات برای همه وجود ندارد ( زیرا موفقیت یک فرد ممکن است موقعیت خوب دیگران را به خطر بیاندازد) این ساختار به دلیل پایه ریزی شدن براساس اصل انسان دوستانه کمک به همنوع و برخورداری از قانون پیشرفته برنده – برنده ، درآن کلیه اطلاعات وامکانات شفاف و بی مضایقه دراختیارهمه قرارمیگیرد.( زیرا در اینجا پیشرفت وموفقیت یک فرد نه اینکه تهدیدی برای سایرین بلکه فرصتی برای موفقیت بیشتر آنهاست )
6- برخلاف دیگرساختارها (بویزه در زمینه اقتصادی) که خودآگاه یا ناخودآگاه افراد را ازعواطف انسانی دور میکنند، این تجارت مبلغ انسان دوستی، توکل به خدا ، کمک به همنوع و پرورش خیلی ازسجایای انسانی است.
7- به انسان جسارت،عزم و اراده میبخشد تا بموقع تغییر را درک کرده و از ایجاد تحول و توسعه در زندگی نترسد.
8- به دلیل سختی کار ونیز صداقت و اخلاصی که غالبا در این حرفه دیده میشود ، درآمد ناشی از آن از پاکترین و حلال ترین درآمدهای دنیاست.
9- تعالیم این تجارت به علت همراهی با عملگرایی، منفعت فردی و گروهی و نیز رشد معنوی ، خیلی موثرترازنصایح واعظان بی عمل انسان را به خداوند نزدیک میکند.
10- برای انجام آن نیازبه سرمایه گذاری زیادی نیست و دفتر و دستک آنچنانی لازم ندارد.
11- برای انجام آن نیازی به تحصیلات عالی نیست. چونکه اصولی ساده، زودفهم ولی مهم و موثر دارد
12- با سطح سرمایه گذاری پایین ، پتانسیل درآمد زایی بالایی دارد.
13- به دلیل سرمایه گذاری پایین ، سطح ریسک ( خطرکردن ) در آن پایین بوده و حتی شکست در آن به سختی و سنگینی شکست درحرفه های دیگر نیست.
14- درصورت رعایت درست اصول آن، فرد پس از تشکیل سازمانی منسجم، به آزادی مالی کامل رسیده و به دلیل کسب قابلیتها و مهارتهای مفید مدیریتی ناشی از فعالیت دراین حرفه، شخصا میتواند ریاست سازمان خود را برعهده بگیرد.
15- دوستان زیادی برای انسان فراهم میکند که گاه ممکن است بعضی از آنها زندگی او را متحول کنند.
16- در صورت تسلط به زبان انگلیسی میتوان این تجارت را در بیشتر نقاط جهان انجام داد.
17- انسان را از دغدغه آینده مالی خانواده و فرزندان رها میکند و او را مطمئن میسازد که به این طریق میتواند میراث گرانقدری برای فرزندان خود برجای بگذارد.
18- درآمد رسوبی یا residual income ایجاد میکند.
19- اصول مدیریت برخود، بر امکانات و مهمتر از همه مدیریت بر زمان را به درستی به انسان می آموزد.
20- انسان را هدفمند و باانگیزه کرده او را برای ایجاد تحولات اساسی درزندگی فردی و اجتماعی آماده میکند.
21- شخصیت و منش آدمی را اصلاح و شکوفا میکند.
22- روشهای برقراری ارتباط مفید ونفوذ موثر دردیگران را به انسان می آموزد.
23- قدرت سخنوری افراد را تقویت میکند.
24- ذهن انسان را برای مثبت اندیشی و خلق اندیشه های عالی پرورش میدهد.
25- نحوه برخورد مناسب با خانواده و تربیت فرزندان را به افراد می آموزد.
26- اصول بازاریابی – سخت ترین حرفه و اساسیترین مهارت برای مدیریت – را به شکلی حرفه ای به انسان می آموزد.
27- به علت برخورد با عقاید مخالف ، انسان را با پیچیدگیهای روانشناسی آشنا میکند.
28- قدرت صبر و شکیبایی آدمی را افزایش میدهد.
29- اصول کار تیمی را به افراد می آموزد و به آنها یاد میدهد که چگونه تضاد و تضارب آراء ، باعث ترقی و بالندگی گروه میشود.
30- اصل نابرده رنج گنج میسرنمیشود را به درستی ثابت میکند.
31- تجارتی دیربازده اما مطمئن است . یعنی درصورت تلاش پیگیر نتایج مثبت آن قطعی است.
32- در صورت انتخاب کمپانی مناسب ، امنیت سرمایه گذاری درآن بسیارزیاد است.
33- با درگیر کردن افراد و بویزه جوانان به فعالیتهای موثر و مستمر ، آنها را از یاس و افسردگی نجات داده ،قابلیتهای خود را باور میکنند و اعتماد به نفس آنها را برای انجام کارهای بزرگ افزایش میدهد.
34- این تجارت میتواند ناجی کشوردربرخورد با بحران بیکاری باشد.
35- به علت ارتباط بازاریاب با اقشارمختلف مردم - با دیدگاههای مختلف و علائق متفاوت – بازاریاب را ابتدا مجبور و سپس مشتاق میکند که در زمینه های مختلف اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی و حتی هنری سطح آگاهی و دانش خود را افزایش دهد.
36- تقاضا برای انجام این تجارت درکشورزیاد است و این یکی از دلایل حقانیت آن است. ایده یا پدیده ناحق و نادرست نمیتواند طیف وسیعی ازمردم را مخاطب خود کند.
37- اینگونه تجارت ( تجارت الکترونیک ) پدیده ایست که واقع شده است. زاییده تکنولوزی ،قوی وقدرتمند است. مثل ابر از مرزکشورها عبورمیکند . نیازجوامع بشری درعصرحاضراست و به علت فراگیر شدن هرگونه مخالفت کورکورانه با آن به شکست می انجامد.
38- روحیه چالش پذیری افراد را بالا میبرد بطوریکه راحت هر تحلیل سطحی از قضایا را نمی پذیرند.
39- به انسان می آموزد که درمسیرموفقیت چرا، از چه کسانی و چگونه سوال کند. سوال صحیح نیمی از دانایی واولین قدم برای موفقیت است.
40- این تجارت باعث تربیت مدیران خوب و کارآمد میشود. در دنیا رسم براین است که مدیران خوب را از بین بازاریابها و حسابداران انتخواب میکنند چونکه موضوع اساسی در تولید ، تولید کالایی است که مشتری نیاز دارد.
41- هم اکنون حدود 2000 شرکت بازاریابی شبکه ای با 44 میلیون عضو فعال در جهان مشغول فعالیت هستند. درسال 2003 درآمدی بالغ برهشتاد میلیارد دلاراز این طریق وارد بازارهای جهانی شده است . پس این حرفه فعالیتی سطحی و پیش پا افتاده نیست بلکه تجارتی بسیار جدی و قابل توجه است.
۴۲- اینکه الان در یک کمژانی کار می کنم که امنیت شغلی دارم .
۴۳-تیم عالی از هر لحاظ چه آموزشی چه استراتژی کار دارم.
موفقيت =آگاهي + متقاعد سازي + قدرت
موفقيت در كار و تجارت به فاكتورهاي گونـاگـوني بستگي دارد كه بارزترين آن شانس و اقبال ميـباشد. امـا اگـر شماميخواهيد كه نبردبان ترقي را بسرعت طي كنيد اين نكتهرا بايد بـخاطر بسپاريد: مـوفقيت امري كاملا سيستماتيكبوده و مي شود آن را با فرمول بيان نمـود. راهـبـرهاي زيـرميتوانند به مقدار زيادي شما را براي رسيدن بـه آن يـارينمايند.موفقيت بسراغ كساني ميآيد كه از آگاهي، متقاعدسازيو قدرت بتوانند به نفع خود بهره بگيرند.
موفقيت =آگاهي + متقاعد سازي + قدرت
بياموزيد كه چگونه با بكاربـردن اين قوانـيـن تعيين كننده در زندگي كاري خود مي توانيد در شغل خود موفق گرديد.
آگاهي:ظواهر ابزار سنج زندگي هستند. نحوه اي كه خـود را معرفي ميكنيد مـقياسي از شمـا ايجاد مي نمايد كه ديگران بر اساس آن شما را تصور كرده، در موردتان قـضاوت نـمـوده و رفتار مي نمايند. همه روزه با افرادي روبرو خواهيد شـد كه مايـليد آنها را تحـت تاثير قرار دهيد، خواه افراد بالادست باشند و خواه مشتريان بالقوه.حتي كساني كه زير دست شما كار مي كـنـند را نـيز براي ايجاد نمودن يـك رابطه كاري مفيد بايد متاثر نماييد. براي رسيدن به كاميابيهاي بزرگ لازم است بعنوان نـمونه بارزي از نزاكت و اعتماد بنفس در جـامـعه ظـاهر شده و در اين زميـنـه مـرتكب هيچ اشتباهي نگرديد - بخت و اقبال فقط يكبار بسراغ شما خواهد آمد.هميشه بايـد بـراي ايـجـاد يـك تاثير گذاري مناسب آمادگي داشته باشيد. اگر چه ممكن است اين كار در ابتدا نياز به كمي سعي و تلاش داشته باشد، ولي بعد از مدتي عادي خواهد شد.
نكات زير شما را براي شروع كارتان ياري خواهند نمود.
لباس مناسب براي تاثيرگذاري:اجازه دهيد از خارجي تـرين لايه آغاز كنيم: لبـاسهاي شما. دو دسـت از بـهتـريـن كت و شلوارهايي كه در استطاعت شما است را خريـداري نمايـيـد. يـك پيـراهن شيـك بـر تـن نموده و كفشهايتان را واكس بزنيد. اكنـون كـه دنـده در دسـت شـما اسـت، بياموزيد كه چـگونه مـي تـوانـيـد از آن استفاده كنيد. هميشه راست قامت بايستيد؛ نه تنـها بـاوقـار بنظر خواهيد رسيد، بلكه لباسهايتان نيز بسيار گران قيمت تر جلوه خواهند كرد.
محكم دست دهيد:نميتوانم بگويم كه يك دست دادن خوب و مـناسب چـقدر حائز اهميت است. مردم از آن متوجه ابهت و بزرگي شما ميشوند. مطمئن شويد كه دستتان كاملا خشك باشد؛ يــك دست مرطوب و چسبنده خوشايند نبوده و نشانگر عصبانيت و دستپاچگي مي بـاشـد. دستها بايد درنقطه تلاقي انگشت سبابه با شست بهم متصل شده و خود دست دادن بايد سفت و محكم باشد.
تماس چشمي را حفظ كنيد:هميشه در چشم فردي كه با او در حال گفتگو هستيد نـگاه كنيد. روي برگرداندن نشانه خستگي و يا توجه اندك و سرسري مي بـاشد. بـه پــايين نگاه كردن سستي و تزلزل را ميرساند. نگاه خود را بطور ثابت و با حالتي دوستانه حفظ كنيد.
مهربان باشيد:شمـا بــايد سرچشمه اي از لذت براي ديگران باشيد. كليد اين كار مـهـربـانـي اسـت، از آنجايي كه شما را انــساني منطقي و معاشرتي نشان خواهد داد. يك لبخند طبيعي و پيوسته تنها چيزي است كه نيازدارد.با اينحال حد و مرز خود را بشناسيد؛ مهربان بودن بـه مـعناي دوست كسي بودن نمي باشد. به ديگران احترامي مقتضي نشان دهيـد تـا آنها نيز مقابله بمثل نمايند.
با فصاحت سخن بگوييد:سخنراني شما بايد شفاف، باز و دقيـق باشد. آميختن "ااا.." ها به جملات بهتـريـن راه براي از دست دادن علاقه شنوندگان بــوده و باعث عدم توجه كامل آنها به شما ميگردد.
بياموزيد كه چگونه ميتوانيد ديگران را متقاعد كنيد كه ايده هايتان از آنها بهتر است.
متقاعد سازي:شـمـا تـاثـيـر مثـبتي از خـود بـجاي گذاشته و مـورد توجه بسيار زياد كارفرماي خـود قرار گرفته ايد. اين فرصتي براي شما جهت درخشيدن و پيشرفت محسوب ميگردد.تصور ميكنيد كه ايده ها و ديدگاه هاي شما نسبت به بــقيه بهتر و منطقي تر هستند و ميـخواهيد ديـگـران را راجع به اين موضوع قانع كنيد. اگر از قوانين هنرمتقاعدسازي آگـاه بـاشـيـد، كار بسيار آسان خواهد بود. فـروشـنــدگـان، سـياسـتـمداران و مـكتـب سـازان از اين قـوانـين بخوبي اطلاع دارند. چه چيزي در آن شخص وجود دارد كه شما را وادار به پذيرش مينمايد؟ بــه خواندن ادامه دهيد تا متوجه شويد چگونه ميتوانيد چنين تاثيري را در خود بوجود آوريد.
مخاطبين خود را بشناسيد:هيچ عذري بـراي يك تحقـيـق و بـررسـي ضـعـيـف پـذيرفته نيست. شناختن مخاطبين و شـرايـط آنـها كليـدي است براي يافتن بهترين راه براي قانع نمودن و هـدايـت ديـگران. تـا جاييكه ميتوانيد از شركت خود اطلاعات كسب نماييد؛ چه تغييراتي در آن اعمال شده و در چـه سـمت و سويي در حال حركت است. پيش بيني نيازها و ارائه راه حل براي آنهـا بشما در وادار نمودن ديگران براي پذيرش ايده هايتان كمك خواهد كرد.
خودتان را قانع كنيد:پيش از اينكه بخواهيد آماده متقاعد نمودن ديگران شويد، بايد خودتان را قانع كنيد. تنها زماني ميتوانيد موضوعي را به ديگران بقبولانيد كه خودتان واقعا و كاملا از بهتريـن بـودن بودن آن موضوع اطمينان حاصل نموده باشيد. از ليستي شـروع كنيد كه دلايل بهترين بودن شما را براي شغلتان تشريح كند. هر نكته را بصورت دقيق خوانده و شروع به باور آن نماييد. هرگونه شك و شبه مي تواند در نحوه معرفي شما نمايان شده و تلاشهايتان را هدر دهد.بهترين فروشندگان كساني هستند كه بهترين مشتريان خودشان ميباشند. آنها عاشق چيـزي هسـتند كـه مــي فروشند و حقيقتا باور دارند كه نظر ديگران نيز بايد همين باشد.
كلمات كليدي و تعابير را تكرار نماييد:انسانها مخلوق عـادات بوده و بـنـابراين در مـورد شـناخته شده ها و آشـنـايان احساس راحتي ميكنند. تاكيد كردن بر عبارات كليدي محبوب و ايده هايي از قبيل درآمدها، سود سهام، پاداش و مساعده جذب ادراكات و قواي تشخيص اغلب مردم ميشود.
ايده هاي خود را با نيازهاي ديگران مرتبط سازيد:متصل نمودن ايـده و يا محصولـتـان بـا آنـچه كـه مخاطبين تمايل به آن داشته و يا بسيار علاقمندش هستند، ابزاري عالي براي متقاعد سازي محسوب ميگردد. آگهي دهندگان هر زماني كـه مـحصولاتشان را با نـيـازهاي اساسي مانند غذا، مسـكن و امنيت مرتبط مي كنند، در واقع از همين اصل بهره مي برند. اگر در زمينه تجارت فعاليت مي نـماييـد، لازم اسـت كـه جذب نيازهاي تجاري شويد: رضايت مشتري، دوام محصـول، بـهره وري، پس انداز و سود.
علاقه شنونده را توسط جرياني مناسب برانگيخته كنيد:يك "سمـفوني" موفق داراي سـاختاري بسيار مدبرانه ميباشد. جمله بندي، آهنگ صدا و تـرتيب كلمات در تاثيرگذاري سخنراني شما نقش بسيار با اهميتي را بازي مي كـند. به چگونگي شروع ارائه مطالب و عكس العمل مخاطبين دقت نماييد.با يك حركت جلب توجه كننده شروع ميكنيد و يا بايك عبارت اطمينان زا و يا با جمله اي كه باعث برانگيختن حس نياز و تمايل گردد؟ آيا بصورتي رسمي صحبت مي كنيد؟ آيا از حركات مخصوص سخنراني بطور مؤثر بهره ميبريد؟ زبان بدني را چـطـور دخــيل ميكنيد؟ آيا مطالبات و ادعاهاي مثبت شما بصورت ضمني يا آشكار شرح داده شده است؟تـوجه به اين نكات در معطوف نمودن و شيفتن مخاطبين بسيار اهميت دارد.
به خواندن ادامه دهيد تا بياموزيد كه چگونه مي توانيد قدرت افشاني كنيد.
قدرت:
افـرادي كه در تجارت بسيار موفق هستند خوب مي دانندكه از قدرت و نفوذ خود چگونه استفاده و آنرا حفظ نمايند.قدرت داشتن اغلب به معناي دورنگاهداشتن خود از لحظهاست -- با نگاه كردن به گذشته و آيـنده، بـه اشـتـباهات واحتمالات. يك مجموعه عقايد عملي و استراتژيك به شمـاكـمك كنـد تـا بـتـوانيد اتفاقات آينده را پيش بيني نمـوده ودر نتيجه زمانيكه شرايط بوجود آمدند، براي مقابله با آنهـاآمـادگـي لازم را خـواهيـد داشـت. نـكات زيـر شما را يـاريميكند تا در همان ليگي باشيد كه بزرگان تجـارت جهـانـيدر آن مسابقه داده اند.
قدرت افشاني كنيد:اولين قانون استفاده استادانه از قـدرت تـسلط يافتن بر تـصوير خودتان است. با قدرتمند بودن و قدرتمند ظاهرشدن، ديگـران خـواهند خـواسـت كـه خـود را بـا شـما پـيوند دهند. مردان قدرتمند يا مي خواهند هم پيمانان شما باشند يا شما را همچنان در حال تلاش و كوشش براي موفقيت نگاه دارند. پس بـا خود همانند يك پادشاه رفتار كنيد. با صلابت بنشينيد و يا راه رويد، پيرامون خود را با افراد با نفوذ پر كرده و خود را باوقار بپنداريد.
هميشه بهترين كارتان را انجام دهيد:هميشه از خود و ديـگـران انتظار بهترين ها را داشته باشيد. چيز ديگري براي گفتن لازم نـيـست به جز اينكه: برندگان خـواهان انجام چيزي مي بـاشـنـد كـه بازندگان رغبتي به آن ندارند.
احساسات خود را پنهان و كنترل كنيد:بزرگتريـن مـوانع قـدرت، احساسات ميباشد. به همين دليل است كه بايد بر آنها مسلط شويد. مخصوصا عصبانيت مي تواند مهلك باشد. عصـبـانـيت باعـث مكـدر شدن قضاوت گرديده، شـما را در سـيـلابـي از خـشم و طـغـيان فـرو برده و بـه وجهه تان صدمه خواهد رساند. احساسات را تحت كنترل خود درآوريد تا به بهترين نتيجه دست يابـيـد. يـك قـدم به عقب برگشـته و ذهـن خـود را از مـوقيعت ناخـوشـايند كـنـوني رها سازيد. اين باعث خواهد شد به مـوضوع بصورتـي واقـعي نگريسته و منـطقـي تــرين تصميم را در مورد آن اتخاذ نماييد.
از قدرت خود استفاده سوء نكنيد:در انتها بايد از گرفتار شدن در دام خود بزرگ بيني اجـتـنـاب كـرده و در بــرابــر وسـوسـه بـدسـت آوردن قـدرت بـيـشتـر مـقـاومت نـمايــيد. طمع و حرص پايان ناپـذيـر بـراي قـدرت بسياري از افراد را به ديار نابودي فرستاده است. حـد و مـرز خود را دانسته و زمانيكه به حد كافي قدرتمند شديد به همان اندازه اكتفا كنيد.
مسئوليت پذير باشيد:عـمـلكردهـاي افـرادي كه در قدرت بسر ميبرند اغلب پي آمدهاي دور از دسترسي دارد. فرق نميكـند كه يك نفر تا چـه اندازه محتاط است، بـه هـر حال اغلب بهترين طرح ها نيز دچـار انــحراف خواهند شد. اگر چنين شود، بايد آمادگي رويارويي با آنرا داشته باشـيـد. ايـن طبيعت بشر است كه براي يافتن كسي كه قرباني خود شود به جستجو بـپـردازد، اما اشخاص محترم، مسئوليت اعمالشان را بعهده ميگيرند. انـجـام چـنين عملي بيانگر آن است كه شما براي پذيرش اشتباهات خود به انداز كافي قدرتمند مي بـاشـد. و اگــر براي جبران اشتباهات خود وارد عمل شويد، تحسين برانگيز تر خواهد بود.
نكته آخر:آخرين مسئله اي كه براي رسيدن به موفقيت لازم است پشتكار و استقامـت ميبـاشد. داشتن استعداد نيمي از پيكار است؛ بايد آنرا بكار ببنديد. و اگر در ابتدا موفق نشويد... ادامه اش را ميدانيد.زندگي كردن به همراه ايـن سـه قانـون، همانطور كه قبلا نيز گفته شد، موفقيت شما را تضمين خواهد نمود. و اندكي بلند همتي و انگيزه شما را به موجودي توقف ناپذير مبدل خواهد كرد.
منبع: نت ورك ماركتينگ
موفقيت =آگاهي + متقاعد سازي + قدرت
گروه آموزشي تاپ سيلور
چگونه اعتماد به نفستان را باز يابيد؟
آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟ آیـابـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه دلایل واهی این کار را می کنید؟ اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما دچار کمبود اطمینـان و اعـتـمـاد به نفس هستیـد. تـا همین لحظه افراد بسیاری هستند که از همه تواناییهای خود به طورکامل استفـاده نمیکنند،ممکن است شما هم یکی از همین افراد بوده وبه جای انجام کارهای مفید و سودمند، همیشه مشغول فکر کردن به این مسئله هستید که چه زندگی بی مصرفی دارید و چقدر محیط اطرافتان کسل کننده است.اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود دور افتاده باشید وارزش خود را فراموش کرده باشید، اما هیچگاه برای تغییردیر نیست.
اعتماد به نفس چیست؟
اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است. هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند. در زندگی زناشویی هم ممکن است کمبود اعتماد به نفس مشکلات زیادی ایجاد کند. ممکن است فرد همچنان در رابطه ای که خود می داند بسیار برای وی مسموم و ناسالم است باقی بماند در حالیکه آگهی کامل دارد که اصلاً از این رابطه خوشحال نیست. این به این دلیل است که فرد تصور می کند که قادر نیست این وضعیت را بهبود بخشد. این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد. اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید.
چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟
اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است. محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست. محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.
چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند. همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.
اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم:
1- خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند. دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.
2- خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.
3- فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.
4- سر خود را بیشتر گرم کنید
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.
5- با افراد مثبت نشست و برخاست کنید:
گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید. با خودتان صادق باشید....
من چیزی در مورد شما نمی دانم، اما می دانم که امروز در این دنیا کینه و نفرت به اندازه کافی وجود دارد و در این موقعیت بدترین کار این است که شروع کنیم که از خودمان هم متنفر شویم. شما فقط یکبار به دنیا می آیید، و همین یکبار هم زندگی خیلی کوتاهی خواهید داشت، پس نگذارید که دیگران مانع شادی شما شوند.
6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.
سعی کنید که توانایی های خود را بشناسید و ببینید که در چه زمینه هایی فردی ویژه هستید. افرادی که نمی توانند توانایی های شما را ببینند ارزش این را ندارند که دور و برتان باشند.
ياشار : ۰۹۳۲۹۳۱۵۰۰۵
دوستي به نام "مونتي رابرتز" دارم، كه صاحب يك مرتع پرورش اسب در
سان سيدرو است.
بار آخري كه آنجا بودم پس از معرفي كردن من به مهمانان گفت: بگذاريد بهتان بگويم چرا به جك اجازه ميدهم از خانه ام استفاده كند.
داستانش به مرد جواني بر ميگردد. او پسريك مربي اسب بود كه از اصطبلي به اصطبل ديگر و از مزرعه اي به مزرعه ديگر ميرفت و اسب پرورش ميداد. به همين خاطر تحصيلات دبيرستاني پسر مدام با وقفه مواجه ميشد. يك روز در مدرسه از پسر خواستند در مورد اينكه دوست دارد در آينده چه كاره شود بنويسد.
آن شب او اهداف زندگي اش و اين كه ميخواهد صاحب يك مرتع پرورش اسب شود را در هفت صفحه شرح داد. او روياهايش را با جزييات بسيار دقيقي توضيح داد و حتي نقشه اي از يك مرتع 50 هكتاري كشيد و جاي تمام ساختمانها ، اصطبلها و زمين هاي تمرين را روي آن مشخص كرد. سپس نقشه دقيقي از يك خانه 1000 متري كشيد كه در همان مرتع واقع ميشد. او با جان ودل روي اين پروژه كار كرد و روز بعد آن را به معلمش تحويل داد. دو روز بعد وقتي برگه هايش را تحويل گرفت روي صفحه اول نوشته شده بود:بسيار بد. بعد از كلاس بيا با هم صحبت كنيم.
پسر رويايي داستان ما پس از كلاس سراغ معلم رفت و از او پرسيد: براي چه روي برگه ام نوشته بوديد بسيار بد؟" معلم گفت:چون رويايي دست نيافتني از پسركي جوان بود. تو پولي نداري. از خانواده اي سرگردان و بي خانمان هستي و هيچ پشت و پناهي هم نداري.
تملك مرتع پرورش اسب پول زيادي مي خواهد. بايد پول زيادي بابت خريد زمين پرداخت كني و براي خريد اسب هاي اصيل كه بتواني از زاد و ولد آنها اسب پرورش بدهي هم به پول نياز داري ضمن اينكه براي بناي اصطبل و ساختمان ها هم مبالغ هنگفتي بايد پول هزينه كني همانطور كه مي بيني هرگز نخواهي توانست چنين كاري بكني.
و بعد اضافه كرد: فرصت ديگري به تو ميدهم اگر در مورد هدف دستيافتني تري بنويسي نمره ات را تغيير ميدهم.
پسر به خانه برگشت و در مورد صحبت هاي معلمش فكر كرد. در نهايت سراغ پدرش رفت و از او پرسيد بهتر است چه كار كند؟ پدرش گفت: ببين، پسرم تو بايد خودت در اين مورد تصميم بگيري هر چند كه فكر ميكنم اين تصميم گيري براي آينده ات بسيار مهم باشد.
سرانجام پس از يك هفته فكر كردن پسر همان اوراق را به معلم باز گرداند و هيچ تغييري در آنها ايجاد نكرد فقط روي يك برگه نوشت:
شما ميتوانيد نمره بدي برايم منظور كنيدولي من ترجيح ميدهم رويايم را حفظ كنم.
و آن را به همراه ورقه ها به معلمش تحويل داد.
سپس مونتي، رو به حضار كرد و گفت: اين داستان را برايتان تعريف كردم چون شما هم اكنون در خانه 1000 متري من وسط يك مرتع 50 هكتاري قرار داريد.
من هنوز اوراق مدرسه ام را حفظ كرده ام ميتوانيد قاب شده آنها را روي شومينه ببينيد.
سپس ادامه داد: بهترين قسمت داستان تابستان سال پيش اتفاق افتاد كه همان معلم 30 دانش آموز را براي يك اردوي يك هفته اي به مرتعم آورد. وقتي داشتند مي رفتند رو به من كرد و كفت: راستش مونتي، الان ميفهمم زماني كه معلمتان بودم بعضي وقتها روياهاي شاگردانم را مي دزديدم. طي آن سالها روياهاي بسياري از بچه ها را دزديدم ولي خوشبختانه تو آنقدر سرسخت بودي كه تسليم نشوي.
اجازه ندهيد كسي روياهايتان را بدزدد، دنبال روياهايتان باشيد مهم نيست چه پيش مي آيد.
هر واقعه اي درآغاز به صورت روياست.(کارل سندنبرگ)
۱. ننوشتن اهداف ،نمی دانند از زندگی چه میخواهند ، هیچ هدف یا آرزویی ندارند یا اهدافشان مبهم است.
2. میخواهند بهترین ها را به خدمت بگیرند بجای این که خود بهترین باشند .
3. نداشتن تعهد، در نتیجه هیچ عملی انجام نمی دهند .
4. بی نظم اند،( یک میز بهم ریخته) .
5. دفتر ثبت ندارند ، معاملات وردوبدل ها را نمی نویسند .
6. فقط به فکر خودش است واهمیت نمی دهد زیرمجموعه هایش چه می کنند .
7. پیغام گیر تلفنی ندارد ( قابل دسترسی نیست ).
8. تلفنها سریع پاسخ نمی دهد ( بلافاصله ) .
9. نداشتن اطلاعات کافی در زمینه نت ورک مارکتینگ در نتیجه بی علاقه وکسل می شود .
10. بد قول است و سر قرار دیر می آید و توضیحی هم نمی دهد .
11. افرادی را که دعوت می کند Follow نمی کند انگار اهمیتی ندارند .
12. خیلی زود دست می کشد وتسلیم می شود ،( معمولا در 90 روز اول) .
13. با بروز مشکلات و مسائل بی انگیزه می شود ودچار تردید، لذا سرعتش کم می شود .
14. درمورد سایر سیستم ها ( شرکتهای دیگر ) بد دهنی می کند ولذا اعتبار خود را به عنوان یک انسان مثبت از دست می دهد .
15. واقعا در مورد نت ورک مارکتبنگ جدی نیست .
16. حرمت نفس پایینی دارد و با ماشین ولباس کثیف این طرف وآن طرف می رود (نمی داند که زیرمجموعه هایش او را به عنوان لیدرمی شناسند) .
17. تنبل است، می خواهد بدون کار کردن پورسانت های خود را از زیر مجموعه هایش بگیرد.
18. سند هایی که به دیگران می دهد کثیف ،بد خط و ناخوانا است .
19. شرکت خود را نمی شناسد .
20. نشناختن کالایی که تبلیغ می کند .
21. به شکایت وگله گذاری های زیر مجموعه هایش توجه نمی کند .
22. موفقیت های زیر مجموعه هایش را بیان نمی کند ( تشویق ؟؟؟؟؟؟) .
23. کارهایش را روزانه انجام نمی دهد ( بجای روزی 1 ساعت هفته ای 7 ساعت کار می کند ).
24. از پورسانت گرفتن بالا دستی خود ناراحت است .
25. مدام شرکت ، بالادستی ، محصول ونحوه پورسانت دهی را سرزنش می کند ، قر می زند(نمی خواهد مسولیت قبول کند) .
26. توقعات غیر منطقی وغیر واقعی در برابر تلاش کم خود دارد .
27. بجای همنشینی با افراد موفق و لیدر ها با افراد منفی باف می گردد(کبوتر با کبوتر باز با باز ......) .
28. اصلا صبور نیست ، می خواهد بدون این که زیر سازی کند شرایط را فراهم آورد و زود به درآمد بالا برسد .
29. اطلاعات جدید را به زیر مجموعه ها ویا بالا دستی خود سریع انتقال نمی دهد.
30. مدام شکایت می کند ،زود افسرده شده وبسیار ضعیف ظاهر می شود .
31. مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد ( از این نت ورک به آن نت ورک ) .
32. در گیر نامه های زنجیره ای ، وسیستم های پیرامیدی و ...... می شود.
33. بجای تلاش فردی می خواهد با زیرکی، دیگران کار اورا انجام بدهند .
34. از پرداخت هزینه های اضافی خوداری می کند ( هزینه کاتالوگ ، جلسات آموزشی و .......).
35. انتفاد ها را شخصی تلقی می کند ، نه به معنی نه حالا است (دلیلی به من بده تا بله بگویم) ، ولی او به آنها زنگ نمی زند .
36. نمی تواند خود را با تغییرات شرکت وفق دهد .
37. اصلا کالای خود را نمی شناسد ، فقط پول برایش مهم است .
38. به راحتی تحت تا ثیر اخبار و امواج منفی از طرف دوستان و افراد فامیل قرار می گیرد و به اخبار مثبت هیچ توجهی نمی کند ( از خود نظری ندارد) .
39. بجای این که اکثر وقت خود را با زیر مجموعه هایش باشد تنهاست .
40. به مسئله مطلق گرایی زیاد وابسته است و تحمل هیچ کم وکاستی را ندارد .
41. اصلا برنامه ای برای موفقیت ندارد بلکه برنامه هایش برای شکست آماده شده است .
42. ظاهری غیر حرفه ای و غیر شیک دارد .
43. همیشه به دنبال بهانه تراشی است .
44. فکر میکند همه چیز را بلد است .
45. مطالعه ندارد و اطلاعات خود را به روز نمی کند .
46. از نظر ظاهری در وضع مزاجی خوبی نیست و انرزی کافی ندارد .
47. در کار کم فروشی می کند
48. به شایعات گوش می دهد و ساده لوحانه با هر حرفی کار را متوقف می کند .
49. برای این که جالب به نظر برسد دروغ می گوید .
50. از همه مهمتر واقعا باور ندارد // to be , its up to me if its // اگر قرار است باشد بر عهده من است
یاشار تقی زاده ۰۹۳۲۹۳۱۵۰۰۵
از حوالی سال 1930 مفهومی به نام بازاریابی شبکه ای از کشور آمریکا آغاز شد. در این روش تولیدکننده به جای اینکه کالاهای خود را از طریق عوامل پخش با درصد کمیسیون بالا به فروش برساند از طریق خود مردم و مشتریان این کار را انجام می دهد. بدین طریق شبکه ای از مشتریانی که تمایل دارند در کار فروش به تولیدکننده کمک کرده و منفعتی نیز برای خود کسب نماید امر بازاریابی و فروش کالا را بر عهده می گیرند. در برخی از موارد در ادبیات، از بازاریابی شبکه ای به عنوان بازاریابی چند لایه ای (Multi Level Marketing) نیز نام برده می شود که هر دو عنوان ناظر به یک مفهوم هستند و به طور کلی در این روش فروشنده کالای خودش را به افرادی در شبکه بازاریابی و فروش واگذار می کند و آن افراد نیز کالا را به چند نفر زیردست خود واگذار می کند و بازاریابی می کنند و به همین ترتیب کار ادامه پیدا می کند و در نتیجه به صورت تصاعدی تعداد مشتریان و فروشندگان کالا در شبکه اضافه می شود.
سازوکار بازاریابی شبکه ای به این شکل است که فردی به یکی از این شرکتهای مزبور تقاضای عضویت می دهد تا تبدیل به یک مالک مستقل کسب و کار شود و این فرد با استفاده از مستندات و آموزش های شرکت مورد نظر به عنوان موجود مستقل اقتصادی کارش را آغاز می کند و از طریق گرفتن کمیسیون به کسب درآمد می پردازد.

تاریخچه و حقیقت تجارت شبکه ای
اساسی ترین حقیقت زندگی در دنیای امروز تغییر است. به عنوان یک قاعده، افراد نسبت به تغییر رغبتی ندارند. ما در برارش مقاومت میکنیم، دوست داریم در حیطه راحت خودمان که مورد قبول دیگران و اکثریت هست باقی بمانیم . این "طبیعت بشر" است. ولی این یک حقیقت است که هر چه را که رد کنید، و مقاومت در برابرش نشان دهید، بقا و دوام بیشتری میابد، بخصوص وقتی که متدی بهتر را که زمانش آمده را رد میکنید.تقریبا در هر زمینه تلاشی، هنر، علوم پزشکی و تجارت، بیشتر ایده های تازه همیشه و ابتدا با مقاومت و رد شدن روبرو شده اند. هر چه ایده ای انقلابی تر و یکتاتر باشد، مخالفت با آن شدیدتر و پرسروصداتر است.
مردم همیشه راجع به ایده ها و متدهایی که منجر به تغییر میشود، ترسیده اند و حتی نسبت به آنها بی توجهی نشان داده اند.ترس از تغییر موجب مورد تمسخر واقع شدن کریستف کلمب، لویس پاستور، توماس ادیسون، و آلبرت انیشتین شد. مثالهای دیگری ازاینکه چگونه ترس از تغییر بر پیشرفت تاثیر سوگذاشته وجود دارد.
در 1800،مردم آنچه را که نیاز داشتند از مغازه های خانوادگی کوچک میخریدند. سپس مردی به نام و.ت.گرانت ایده ای داشت که منجر به ایجاد تغییر شد.اگر هم این مغازه های کوچک جدا را ترکیب کنیم و قسمت های منفرد زیر یک سقف بسازیم در یک فروشگاه بزرگ چه؟ یک راه جدید و بهتر برای انجام کارها. مشتریها عاشق آن بودند.
بازرگانان منفرد که صاحب فروشگاه های خرده فروشی به سبک قدیمی بودند، با نزول تجارتشان روبرو شدند. مغازه داران در برابر، جنگی سیاسی را آغاز کردند. هزاران مغازه دار با هزاران رای آنجا بودند و آنها برای حقشان در مورد اجرای روش قدیمی شروع به لابی گری کردند.
آنها بالاخره موفق شدند حکومت محلی و ایالتی را مجبور به غیر قانونی اعلام کردن فروشگاه های بخش بخشی گرانت کند. سرانجام فروشگاه بخش بخشی گرانت پیروز شد. اگر راه بهتری وجود داشته باشد، بقا می یابد.
در اوایل 1960 ، امتیازدهی ، یک تکنولوژی انقلابی جدید در تجارت بود و با مقاومت زیادی روبرو شده بود. روزنامه ها و مجلات نوشتند که امتیازدهی یک کلاه برداری و شیادی است. داستانهای راجع به افرادی که پس اندازشان را در برخی امتیازها از دست داده بودند هم جا بود. حرکتی شدید برای غیر قانونی ساختن امتیازدهی شروع شده بود. در واقع امتیازدهی فقط با 11 رای توسط کنگره غیر قانونی شناخته شد.
امروزه وجود بیش از 34 درصد از همه خرده فروشیها در آمریکای شمالی به خاطراین به اصطلاح کلاهبرداری است. امتیازده ها حدود 800 میلیون دلار ارزش کالاها و سرویسهای امروزه فروش دارند. هر صنعتی لا شکوفایی نظیر این مواجه میشود.در 1970 کایروپراکتیکها(متخصصان) شیاد شناخته شدند، بازار اجناس مشکوک و غیرقابل اعتماد شناخته شد و شکلی از قمار به حساب می آمدو روزنامه اول در آمریکای شممالی تحت عنوان "رویداد عمومی" توسط حکمران ماساچوست ملغی اعلام شد. در حال حاضر ما تقریبا بدون این صنایع نمیتوانیم به سر بریم.
پیشگامان
مثل همه مفاهیم کاملا قوی، تجارت شبکه ایnetworkmarketing) )هم به خاطر فقدان درک ، با مقاومت روبرو شده است. هیچ رمز و نکته مبهمی در تجارت شبکه ای نیست. فقط شکل دیگر از فروش و توزیع است. تجارت شبکه ای 50 ساله است. در اوایل 1940، یک کمپانی به نام ویتامین های کالیفرنیا(california vitamins) تشخیص داد که همه نماینده های فروش جدیدشان که وارد میشدند، خانواده ها و دوستان نیروی فروش موجود آنها بودند که دلیل ابتدایی اش آن بود که آنها محصول را به قیمت عمده فروشی میخواستند. همچنین دریافتند که آسانتر است که نیروی فروشی از افراد بسیاری درست کنند که هر کدام مقدار کوچکی از محصول را میفروختند تا اینکه تعداد معدود و اندکی سوپراستار بیابند که میزان کلانی محصول بفروشند.
پس آنها این دو ایده را ترکیب کرده و ساختار جبرانی برای فروش طراحی کردند که فروشندگانشان را تشویق میکرد تا نماینده های جدید از مشتریان راضی دعوت کنند که بیشتر فامیل و دوستان بودند که خود نیز حق داشتند محصول و کار نمایندگی را به دیگران پیشنهاد کنند، که خود اجازه میداد نیروی فروش به صورت توانی رشد کند. کمپانی هر آنها به خاطر فروشهایی که توسط کل گروهشان یا شبکه نماینده های فروششان انجام شده بود، پاداش داد. تجارت شبکه ای متولد شده بود! چند سال بعد، کمپانی نامش را به شرکتهای مکمل غذای نوترالیت(Nutralite Food Supplement) تغییر داد.
نه چندان بعد، در سال 1959 توزیع کنندگان قبلی نوترالیت ، یعنی ریچ دوس(Rich Devoss )و جی ون اندل(Jay van andel )کمپانی اموی(Amway )را به عنوان محصولات بازاریابی به شیوه آ مریکایی تاسیس کردند. مثل بسیاری از فرارفتهای ابداعی و ابتکاری، ظهور تجارت شبکه ای حقیقی یک تصادف بود.
سو استفاده از رشد توانی، تجارت شبکه ای را سالها با مشکل روبرو کرد و هنوز هم امروز با کژفهمی روبروست. یکی از شیوه های سو استفاده از رشد توانی برای ایجاد درآمد، جنون نامه زنجیره ای بود که سراسر ایالات متحده را بعد از جنگ جهانی اول را درنوردید. در نامه ها قول سودی بزرگ داده شده بود، به شرط فرستادن یک دو سنتی برای شخص انتهایی. نامه های زنجیره ای تا اروپا هم گسترش یافت و در 1930 اداره پست ایالات متحده برآورد کرد که در هر روز 10 میلیون نامه پست میشده است. قدرتهای پستی و آژانسهای اعمال قانون بر علیه طرح های فریبکارانه مبارزه کردند و پدیده نامه زنجیره ای در اوایل 1940 فروکش کرد. متاسفانه این شیادی منجر به انتشار و تولید شدن طرح هایی شد که تحت عنوان هرمی شناخته شده اند که در آنها پول برای داشتن حق وارد کردن دیگران پرداخت میشد و هیچ محصول معتبری از کمپانی خرید نمیشد.در سال 1974 سناتور والتر موندال(senator walter mondale )اعلام کرد که این کمپانی ها کلاهبردار و مصرف کننده درجه یک ملت هستند.
آژانسهای اعمال قانون سریعا برای از بین بردن این سواستفاده دست به کار شدند. در اواسط 1970 کمیسیون تجارت فدرال و آژانسهای ایالتی در سراسر ملت بدون درک واضح درستی از اینکه چه چیزی تشکیل استفاده قانونی از تجارت شبکه ای را میداد، چشمشان را بر روی تقریبا همه کمپانی های تجارت شبکه ای بستند.در سال 1975 اف.تی.سی (F.T.C)بر علیه Amway ادعای دعوی کرد و مدعی بود که این کمپانی یک هرم غیر قانونی بود و امتناع ا زفروختن محصولاتش در فروشگاه های خرده فروشی ممانعت و بازدارندگی در تجارت بود.
Amway 4 سال و میلیونها دلار راصرف مالیاتهای قانونی کرد تا نامش را پاک کند. در سال 1979 اف. تی.سی (کمیته تجارت فدرال) به تصویب رساندکه اموی سیستمی هرمی نبوده و درآمدش از فروش محصولاتش بدست می آمده است و اف.تی.سی تجارت شبکه ای را یک سیستم توزیع کالا وقانونی اعلام کرد. تجارت شبکه ای در دهه بعدی تکذیب شد.
چه کسانی در تجارت شبکه ای درگیرند؟
هزاران کمپانی تجارت شبکه ای در سراسر ایالات متحده،کانادا،مکزیک،آمریکای جنوبی،انگلستان،اروپا،استرالیا،نیوزلند،اسرائیل و ژاپن کار میکنند. مالزی به تنهایی بیش از 800 کمپانی تجارت شبکه ای فعال دارد. طبق آمار ، تجارت شبکه ای یک صنعت 100 میلیون دلاری در سطح بین المللی است و از کمپانی هایNYSE (New York Stock Exchange ) وFortune 500ساخته شده است.
در سال 1993 ،Amway در ژاپن یک کمپانی خارجی با سریعترین رشد بود که فروش بیش از 1 میلیون دلار داشت. Discovery Toys محصولاتش را به تنهایی از طریق تجارت شبکه ای عرضه میکند با طرح های فروشی افزون بر 100 میلیون دلار. Sprint،MTC و AT&T سرویسهای تلفن از راه دورشان را از طریق کمپانیهای تجارت شبکه ای در اختیار قرار میدهند. کمپانی ویلیامز(A L wiliams )تجارت شبکه ای را به کار برد و صنعت بیمه را با فروختن pendential که صنعتی غول بود، در عرض مدت کوتاه 4 سال جبران کرد.
کمپانی های فروش با متد سنتی مثل Colgate palmolive و کمپانیGillete ژیلت دارای شعبه های تجارت شبکه ای هستند.Rellax drug در حال حاضر، شیوه تجارت شبکه ای را برای توزیع در شعبهRelax showcase خود به کار گرفته است. کمپانی های تجارت شبکه ای مثلMelaleuca از Liz claibone ، Limited و John Paul Mitchellپیشی گرفت، در حالیکهNuskin برMaybelline ،Dawchemical وMatrix چیره شد.
Mary Kay از Johnsen &Johnson بزرگتر است. Amway از Revlon بزرگتر است وAvon از Estee Lauder بزرگتر است. سام والتون، موسس wal_Mart بیان میکند که " من ترجیح میدهم یک تجارت سودده را در یک صنعت غیر معمول به کار بندم تا یک تجارت غیر سودده را در یک صنعت معمول."
تجارت شبکه ای در قسمتهای مختلف به خوبی شکوفا شده است. کمپانی هایی که به عنوان کمپانی های فروش مستقیم کار خود را شروع کرده بودند، در حال حاضر از طرح های جبرانی تجارت شبکه ای بهره میگیرند. برخی مثالها شامل آون، غول آریشی 3 بیلون دلاری،Watkins productکه نزدیک 100 سال ، قبل از تبدیل شدن به تجارت شبکه ای، فروش مستقیم داشت و Encyclopaedia Britanica میشود.
یکی از دلایل نزول فروش مستقیم این بود که در آغاز 1970 ، توزیع کنندگان که به خانه ها زنگ میزدند، دریافتند که هیچ کس در منازل نمیماند.زنان که ستون اصلی مشتریان فروش مستقیم بودند، وارد نیروی کار شده بودند و در طول روز کمتر در خانه میماندند.کمپانی ها که این تمایلات اجتماعی را شاهد بودند، سریعا برای تغییر طرح های بازاریابیشان به پاخواستند و آنها را به بازاریابی شبکه ای تغییر دادند که به آنها شیوه های غیر تشریفاتی فروش و سود بیشتری را ارائه میکرد.
کمپانی های تجارت شبکه ای به راستی در همه صنایع پیشتاز بوده اند: مکملهای ویتامین طبیعی، تغذیه و نوشیدنیهای رژیمی، نظافتچیهای خانگی و محیطی. یک کمآنی تجارت شبکه ای تقریبا به تنهایی تجارت تصفیه آب خانگی بیلیون دلاری را بوجود آورده است.
کمپانی هم برنده است
چرا این هم کمپانی شیوه تجارت شبکه ای را به عنوان شیوه بازاریابیشان انتخاب کرده اند؟ پاسخش ساده است. چون سودده تر است! آنها برای بازاریابی، توزیع یا فروش تا وقتی که فروش انجام نشود و کالا تحویل داده نشود پولی پرداخت نمیکنند. مقایسه کنید با تجارت سنتی که در آن یک کمپانی میلیونها دلار برای تبلیغ میپردازد، کلی هزینه میکند برای نیروی فروش، مزایای آنها،بیمه آنها، ارتباطاتشان، مسافرت و دفتر کارشان، همه قبل از اینکه جنسی فروخته شود. چارلزگیونز(Charles Givens)، متخصص مالی و موسس بهترین فروش Wealth without risk اشاره میکند که امروزه 80 درصد از هزینه رساندن یک محصول به مصرف کننده ، نتیجه بازاریابی است. کمپانی های تجارت شبکه ای ، هزینه های بازاریابی در تجارت سنتی را با اعطای کمیسیونهای فروش به نمایندگان مستقل بعد از آنکه محصولی فروخته شد را جایگزین کرده اند.
خانم Faith Popcorn در پرفروشترین کتابش به نام گزارش پاپکورن ، شرح میدهد که چگونه تمایلات اجتماعی ، موفقیت تجاری شبکه ای را رقم میزند. او در کتابش مصرف کننده را به عنوان کسی که تمایل دارد در خانه پیله کند و بماند توصیف میکند. او معتقد است که آنها از مراکز خرید شلوغ و چهارراه های پر ترافیک اجتناب میکنند و به دنبال راحتیی هستند که در تحویل مستقیم جنس در تجارت شبکه ای وجود دارد. مجله Advertising Age بیان میکند که "توصیه از یک دوست" نیرومندترین شکل تبلیغات است و همه چیزی است که بازاریابی شبکه ای بر آن استوار است.
محل کار متغییر ، نشان داده است که در ساختار شرکتی سنتی و مسیر شغلی و پیشه ای ، امنیتی وجود ندارد. در ایالات متحده هر روز بیش از 3100 شغل از بین میروند . اتوماتیک سازی و پیشرفتهای تکنولوژیکی ، تجارت را پربازده میکند و کل صنایع را تغییر میدهد. میلیونها نفر بیکار میشوند و دنبال شغلهایی میگردند که صاحب کاران قبلیشان حذف کردندو در کمپانی هنوز به بازده نرسیده است. این امر، به تعویق انداختن امر گریزناپذیر و اجتناب ناپذیر است . در حقیقت 47 درصد کمپانیهایی که در 1980 ، fortune500 را ساختند، امروزه کار نمیکنند که خود به معنی تلفات خالص بیش از 5 میلیون شغل است!
پیشرفتهای تکنولوژیکی، نیروی کار را در هم صنایع تحت تاثیر قرار داده است. یک مثال، تجارت صفحه های گرامافون وینیل است. در 1985 صفحه های وینیل، یک صنعت 24 بیلیون دلار در سال را تامین میکرد. امروزه منقرض شده است و تولید کنندگان نوارهای کاست و دیسکهای فشرده جایگزین آن شده اند. صنایع استیل و مس، صدمات زیادی را از پیدایش آلیاژها و پلاستیکهای جدید دیده است. کامیوترهای با قابلیت اجرا، میلیونها کارگر را بیکار کرده اند. به طور مشابه، تکنولوژی روبوتیکی صدماتش را به نیروی کار وارد آورده است. یک روبوت میتواند جایگزین 20 کارگر انسانی شود که این مسئله نیاز کمپانیها برای پرداخت مقادیر گزاف حق بیمه و مزایای نیروهای کار را برطرف میکند. موسسه نیروی انسان (Man power Inc ) که یک سرویس موقت است، در حال حاضر یکی از بزرگترین استخدام کنندگان در جهان است، چون به نظر کمپانیها کم هزینه ترین روش اجاره کردن موقت کارگران است و از این طریق از پرداخت مزایایا متعلق به کارکنان ثابت اجتناب میکنند. بازاریابی به صورت یک کوشش نیمه وقت میتواند یک تکیه گاه مالی به صورت در آمد باقی مانده برای حمایت افراد در برابر چنین رخدادهایی ایجاد کند. به تازگی در یک تحقیق در ژورنال وال استریت گزارش شده است که 80 درصد نیروی کار میخواهند تجارت خودشان را داشته باشند و 40 در صد هم میخواهند در خانه کار کنند. این دقیقا چیزی است که بازاریابی شبکه ای در اختیار قرار میدهد. مردم به دنبال راه هایی برای ساختن آینده ای هستند که راهبری آنها را توسعه دهد و تعادلی میان زندگی خانوادگیشان و ارتباطاتشان با دیگران ایجاد کند،بدون اینکه سلامتشان در این پروسه قربانی شود.
چگونه عمل میکند؟
در بازاریابی شبکه ای، شما در اطلاعات یکدیگر سهیم میشوید و ارتباطات حرفه ای و شخصی تان را گسترش میدهید. شما به خاطر در اختیار گذاشتن اطلاعاتتان با دیگران که منجر به فروش محصولات میشود، پاداش میگیرید: بازاریابی شبکه ای به شما این توان را میئهد که سازمانهای فروش شبکه ای خودتان را از تماسها و ارتباطات شخصی و حرفه ای نان بنا کنید که همچنین این امکان را به همه میدهد که کار مشابه را انجام دهند و شبکه شما را دارای رشد توانی کنند. شما میتوانید از تلاشهای موفقیت آمیز همکاران تجاری شبکه تان درآمد کسب کنید. برخلاف شرکتهای سنتی با یک مدیر اجرایی در راس ، در تجارت شبکه ای هر کس CEO سازمان مستقل خودش است.
یک کمپانی تجارت شبکه ای محصوول را رائه میدهد. سپس به شبکه ای از نمایندگان مستقل که هر کدام برای خودشان در تجارت مشغولند، میپیوندد. کمپانی به تحقیقات و توسعه ، مسائل مالی ، مدیریت، ارتباطات عمومی ، تولید، انبارداری، بسته بندی، کنترل کیفیت، نمایندگی ، حمل و نقل، پردازش اطلاعات، حسابرسی و پرداخت چکهای کمیسیون فروش نمایندگان رسیدگی میکند.
مشارکت در مقابل رقابت
یکی از دلایل موفقیت تجارا شبکه ای در 1990 این است که بر همکاری و مشارکت بنا شده است و نه رقابت. بر خلاف تجارت سنتی ، مسیر پیشرفت در تجارت شبکه ای مستقیما از کمک به موفقیت افرادی که به کمپانی معرفی میکنید میگذرد. تجارت شبکه ای ، به اشتراک گذاشتن اطالاعاتی است که منجر به روش محصول میشود . افراد خودشان را درگیر میکنند چون میخواهند به خاطر تلاشهایی که واقعا ارزش داشته پاداش بگیرند. آنها درگیر میشوند چون کسی بوده که به اندازه کافی به آنها اهمیت بدهد و شانس بهت انگیز تجارت شبکه ای را به آنها نشان دهد. آنها درگیر میشوند چون آماده تغییر بوده اند.
چرا حقیقت تجارت شبکه ای گفته نشده است؟
افراد نسبت به تغییر مقاومت میکنند و نسبت به چیزی که کاملا درک نشده است ترسو هستند. افراد با آنچه که شناخته شده است و از سوی دیگران پذیرفته شده است راحت تر هستند.
حقیقت این است که بیشتر مردم که امروزه در قدرت هستند، ترس از دست دادن قدرتشان را دارند. تجارت شبکه ای در مورد توانمندسازی فردی است.
به یاد بیاورید که در مورد WT Grant ، امتیازدهی و روزنامه اول چه اتفاقی افتاد. بیشتر روشهای جدید همیشه در ابتدا با مقاومت روبرو شده اند.
روزنامه ها، مجلات، رادیو و تلویزیون، سود اولیه شان را از تبلیغاتشان به دست می آورند. آیا مثبت گویی راجع به صنعتی که تبلیعات نمیکند مورد علاقه رسانه هاست؟ آیا فکر میکنید که کمپانی های تجارت سنتی که رقیبان قدر تجارت شبکه ای دارند خوشحالند؟ فکر میکنید رسانه ها برای حمایت از دلار تبلیغاتشان طرف چه کسی را میگیرند؟
چند سال پیش، یک کمپانی تجارت شبکه ای که محصولات درمانها و مراقبتهای شخصی میفروخت ، مورد توجه رسانه ها و Attorney General های ایالات مختلف قرار گرفت . فروشش داشت به 500 میلیون دلار نزدیک میشد. این فروش از کمپانی هایی مثل Revlon ،Maxfactor ، Estee Lauder و کمپانیهای دیگر در قسمت زیبایی و سلامتی گرفته شده بود.آیا باور میکنید که یک کمپانی تجارت شبکه ای که مییلیونها دلار خرج تبلیغات نمیکرد،در رقابت با کمپانی های تجارت سنتی برنده شد؟به علاوه، کمپانیهای تجارت شبکه ای از فروشگاه های و بازارچه ها صرفنظر میکردند و مستقیم جنس را به مصرف کنندهدر محل سکونت میرساندند، با به اشتراک گذاشتن خدمات کمکی و سهولت صرفه جویی در زمان. اگر شما یکی از دلالها، خرده فروشها، عمده فروشها، اصحاب رسانه یا هرکس دیگری بودید که شغل یا تجارتش از سوی تجلرت شبکه ای تهدید میشد، چون یک روش جدید و بهتر برای انجام کارها است بودید، چه؟ چه میکردید؟
اگر شما دوستی در State Attorney generals office داشتید، آیا با او تماس میگرفتید؟ اگر شما یا کمپانی شما در هر لابیگری صنعتی یا عمل سیاسی شرکت داشت یا ارتباطات رسانه ای داشت، آیا آنها را هم در جریان قرار میدادید؟ اگر در حقیقت شغل شما به عنوان VP of sales یا به عنوان یکی از پرسنل اجرایی که باید در مقابل سهامداران پاسخگو باشید و توضیح دهید که چرا سهم بازارتان توسط برخی کمپانی های تجارت شبکه ای گرفته شده و موقعیت ، قدرت و درآمدتان به مخاطره انداخته شده است ، چه؟ آیا فکر میکنید که این استراتژیها حتی در برابر یک رقیب به کار گرفته میشود؟ فکر میکنید Attorney General چند رای را با تمرکز کردن روی یک کمپانی تجارت شبکه ای که مردم بسیاری را استخدام کرده و مبلغ هنگفتی برای مالیاتهای ایالتی در ایالات مختلف پرداخته ، ریسک میکند؟
فقط به عنوان یک تجارت یا صنعت ، کلاهبرداری ها و حقه های زیادی تصویر این صنعت را خدشه دار میسازد. دارایی مسائل و حقه های مربوط به خودش را دارد. بانکداری ، پس انداز و وامها مشکلات خودشان را دارند.وزارتخانه ها سو استفاده هایی برای طرحهای خدمات دهی دارند. بازار سهام ، رسوایی های تجاری داخلی خودش را دارد. چرا تجارت شبکه ای از این مشکلات مبرا باشد؟ به کمپانی نگاه کنید، به محصول ، به مدیریت و به تاریخچه شرکت نگاه کنید. تعهدی را که برای دستیابی به موفقیت و درآمد لازم است را درک کنید. این توصیه در تجارت شبکه ای هم مثل همه مسائل دیگر کاربرد دارد.
افسانه های زیادی راجع به صنعت تجارت شبکه ای و شرکت های درگیر آن وجود دارد. این درست است که بسیاری از شرکت های صنعتی سنتی شاخص ، مثل Gillete ، Colgate palmolive ، Rexall و هزاران کمپانی دیگر که از تجارت شبکه ای به عنوان متد ارجح توزیع و ایجاد فروشی نزدیک به 100 میلیون دلار استفاده میکنند، شعبه هایی را گسترده اند.اغلب گفته میشود که کوکاکولا(Cocacola )
Goodyear ، IBM ، Firestone و ژنرال موتور(General motors ) با تقسیمات خودشان در تجارت شبکه ای درگیرند. در حقیقت این کمپانی ها تامیین کننده محصولات کمپانی هایی هستند که تجارت شبکه ای را به کار میبرد، مثل Amway.MTC ، US.Sprint و AT&T که خدمات راه دور کمپانی های تجارت شبکه ای را که rebiller هستند را تامیین میکنند.
تجارت شبکه ای راهی جدید برا ی آزا دی مالی است. شما هیچگاه نمیتوانید از طریق شغلی سنتی به درآمد باقی مانده یا آزادی مالی برسید. حتی متخصصان هم برای بدست آوردن پول، وقتشان را معامله میکنند. اگر آنها مشتریها را ملاقات نکنند، پولی عایدشان نمیشود. بیشتر درآمدها موقتی است و اگر تشخیص اینکه درآمدتان موقتی است، آسان نیست ، فقط برای نود روز کار نکنید. اگر درآمدتان متوقف شده یا کم شود، درآمد شما موقتی است.
در تجارت شبکه ای ، شما میتوانید به معامله وقت در ازای پول ، خاتمه دهید.هنگامی که شما یک شبکه یکدست از نمایندگی های فروش ایجاد کردید ، توانسته اید که به یک منبع درآمد باقی مانده پویا و افزاینده دست پیدا کنید. این امر به شما این آزادی را میدهد که هر وقت میخواهی، هر کاری که میخواهید ، انجام دهید.
این مسئله که ما چقدر در برابر تغییر مقاوم هستیم ، امری جالب است. مامیخواهیم در حوزه راحتی مان باقی بمانیم حتی اگر در بدبختی به سر بریم.
گفته میشود که تجارت شبکه ای قدم بعدی در شکوفایی سرمایه آزاد است. ولی یک مسئله هست که همیشه میتوانیم از بابت آن مطمئن باشیم: اساسی ترین حقیقت زندگی در عصر ما ، این است که تغییر، امری اجتناب ناپذیر است!
قدر فرصتها را بدانید و از دست ندهید .
۰۹۳۲۹۳۱۵۰۰۵ یاشار تقی زاده
هر کس دوست دارد داستانهای مربوط به موفقيت ديگران را بخواند . مخصوصا داستانهايی درباره ي کسی که از فردی به معنای واقعی کلمه هيچکاره که هيچ مهارت و تخصصی نداشت و به يک غول "network marketing " در آمد.بسياری از عامه ی مردم رويای شروع يک تجارت کوچک را دارند . مثل خريد و فروش الکترونيکی يا"e - cammerce" . امروزه می بينيد که تجارت الکترونيک (e - business )تبديل به فرصت بزرگی برای صنعت " N . M "شده است .آنچه شما را تبديل به يک نابغه ميکند استفاده از يک فرصت آماده و جذاب نيست بلکه « هدفگذاری» «استقامت» و «پشتکار» و «توانايی» غلبه بر مشکلات و بداقبالی هاست.

سرگذشت Dexter Yager يک داستان موفقيت واقعی از فقر تا ثروت است. او يکی از موفق ترين افراد در صعنت " N . M " است ." Yager " در يکی از شهرهای کوچک نيويورک بعنوان فروشنده آبجو شروع به کار کرد . بسياری از مردم در آن شهر آس و پاس بودند و وضعيت مناسب اقتصادی نداشتند . و نيز هيچکدام از آنها از اينکه از زندگی و کار يکنواخت در کارخانه خارج شوند اميدی نداشتند . " Yager " در روزهای اول به آنها می گفت ما کسی را نمی شناسيم که روياهای بزرگی در سر داشته باشد و يا حداقل درباره ی آنها حرفی بزند . زمانی که Yager درباره ی روياهايش از آينده صحبت می کرد دوستانش او را مسخره می کردند . " Yager " تحصيلات کمی داشت . هيچ پولی در بساط نداشت و هيچ در مورد تجارت نمی دانست . آنها به Yager می گفتند : فکر می کنی چه کسی هستی نمی توانی به روياهايت برسی.بد اقبالی که Yager بايد بر آن فائق می آمد اين حقيقت بود که لکنت زبان داشت . به نحوی که يک پرزنت معمولی ۲ ساعته را ۴ ساعت طول می داد . همين موضوع کافی بود تا او همه چيز را رها کند و تسليم شود . اما هيچکدام از اين مسائل باعث نشد او با شجاعت کامل بدنبال اهدافی که برای خود مشخص کرده بود نرود . اما موضوع به اين سادگی هم نبود . زمانی که خواست کارش را شروع کند مشغول انجام وظايف شغل روزانه اش بود . و در شب از خانه بيرون می رفت و پرزنت های خود را انجام می داد و اين باعث ميشد که اغلب اوقات دير به خانه برگردد. Yagerهمچنين مسئوليت مضاعفی در برابر همسرش داشت . همسری که در حال بزرگ کردن هفت بچه کوچکشان بود و از طرفی هم سخت وابسته به شوهرش بود . Dexter Yager ابتدا هدفهای کوچکی برای خودش انتخاب کرد و وقتی به اهدافش می رسيد به دنبال اهداف بزرگتری می رفت. و در واقع او بعد از تحقق هر هدف اهداف بزرگتری برای خودش تعيين می کرد.او معتقد بود مهمترين اصل در اين تجارت داشتن يک رويای بزرگ است . رويايی که هر روز بايد به آنها نگاه کنيم و به آنها فکر کنيم!
کليد موفقيت ديگر او اين بود : 
که هر روز مطالب مثبت می خواند و نوارهای انگيزه بخش گوش می کرد .حفظ ذهنيت در يک وضعيت روحی مثبت به او اجازه می داد که سرانجام يک سيستم آموزشی فوق العاده و عالی ايجاد نمايد و اين کار به او کمک کرد تا بزرگترين مجموعه در تاريخ " M . L . M " را بوجود آورد .
Dexter عاشق مردم بود و دوست داشت آنها را موفق ببیند. « تخصص من اینست که مردم را دوست بدارم و نسبت به آنها دلسوزی کنم . من به مردم می آموزم نسبت به خود مسئولیت داشته باشند و به آنها یاد می دهم چگونه از تمام توان خود استفاده کنند برای رسیدن به فراتر از آنجایی که فکر می تواند برود . »
Dexter می گويد:« موفقيت ربطی به شانس ندارد . موفقيت يک هديه نيست که به شما ارزانی شود.موفقيت يعنی کار بعلاوه شکست .
« مردم بايد به تجارتشان آنگونه نگاه کنند که به بچه هایشان می نگرند . بياد بياوريد زمانی که کودک نوپا ميخواهد شروع به راه رفتن کند . او اولين قدم را لرزان بر ميدارد و به زمين می افتد . آيا ما به آنها می گوييم چرا از تلاش دست بر نميداری . نه ما ميدانيم آنها در نهايت ياد خواهند گرفت که چگونه راه روند .در حال حاضر بزرگ شده ايم . آيا تمام افتادن هايمان را بياد می آوريم؟! نه در حال حاضر فقط راه ميرويم.
«موفقيت چيزی نيست که صرفا از روی تصادف اتفاق بيفتد . آنچه را که کاشته ايد درو ميکنيد و اين شما هستيد که هميشه حق انتخاب داريد که چه چيزی را بکاريد .»« اولين قدم برای موفقيت اين است که طرز فکر خود را تغيير دهيد . تغيير ذهنيت از يک شکست خورده به يک برنده . زمانی که شما طرز فکر خود را تغيير دهيد زندگی شما تغيير می کند . »
باتشكراز:فرهاد ۰۹۳۲۹۳۱۵۰۰۵
در زندگی روزمره نباید موقعیت های طلایی را از دست داد .... همین الان زنگ بزن تا برات یه چیزایی بگم ...و ۰۹۳۲۹۳۱۵۰۰۵



